Print Sermon

هدف این وبسایت این است که متن خطابه‌ها و ویدیوی آنها را بطور رایگان در سراسر جهان در اختیار شبانان و میسیونرها قرار دهد، بخصوص برای کشورهای توسعه نیافته‌ای که در آنها فقط چند دانشکده الهیات یا مدرسه دینی موجود است یا اصلأ وجود ندارد.

متن مکتوب این خطابه‌ها و ویدیوها را هر ماه حدود یک و نیم میلیون رایانه در بیش از ۲۲۱ کشور از آدرس اینترنتی www.sermonsfortheworld.com دریافت می‌کنند. صدها نفر دیگر هم ویدیوی آنها را در یوتیوپ تماشا می‌کنند ولی زود از آن دست می‌کشند و به وبسایتمان مراجعه می‌کنند. یوتیوپ افراد را به وبسایتمان هدایت می‌کند. متن دستنویس خطابه‌ها هر ماه به ۳۷ زبان و به ۱۲۰ هزار رایانه ارائه می‌شود. این خطابه‌ها از حق چاپ برخوردار نیستند، در نتیجه واعظین می‌توانند بدون گرفتن اجازه از آنها استفاده کنند. همچنین صدها ویدیو از موعظه‌های دکتر هایمرز و شاگردانش موجود است. لطفاً اینجا را کلیک کنید تا ببینید که چطور می‌توانید بصورت ماهیانه با مبالغ اهدایی خود در این امر خطیر یعنی گسترش انجیل به تمام جهان حتی ملل مسلمان و هندو به ما کمک کنید.

هر وقت برای دکتر هایمرز مطلبی می‌نویسید، همیشه کشور محل زندگی خودتان را قید بفرمایید. ایمیل دکتر ‌هایمرز rlhymersjr@sbcglobal.net می‌باشد.

مادر رییس جمهور ریگان –
خطابه روز مادر

PRESIDENT REAGAN’S MOTHER –
A MOTHER’S DAY SERMON
(Farsi)

دکتر ر. ل. هایمرز
by Dr. R. L. Hymers, Jr.

موعظه ایراد شده در کلیسای باپتیست لوس آنجلس
صبح روز یکشنبه ۱۰ مه ۲۰۱۵
A sermon preached at the Baptist Tabernacle of Los Angeles
Lord’s Day Morning, May 10, 2015

لطفا با من کتاب مقدستان را ورق بزنید و سفر خروج باب دوم آیه دو را باز کنید. از کتاب مقدس مطالعاتی اسکافیلد در صفحه ۷۲ می شود. با هم بایستیم و این آیه را بلند بخوانیم.

"و آن زن حامله شده، پسری بزاد. و چون او را نیکو منظر دید، وی را سه ماه نهان داشت" (خروج ۲:۲).

می توانید بنشینید.

این روایت تولد موسی است. مادر موسی یک زن عبرانی بنام یقوبه بود. وقتی فرعون مصر حکم نمود که تمام فرزندان ذکور عبرانی را در رودخانه غرق نمایند، مادر موسی او را برای سه ماه پنهان کرد. وقتی نتوانست دیگر او را پنهان نگه دارد، سبد کوچکی از نی ساخت و طفل را در آن گذاشت و بر روی آب نهر شناور کرد و آن سبد به جایی که دختر فرعون مشغول شستشوی خود بود رسید. یقوبه می دانست که تنها امیدی که پسر او داشت این بود که دختر فرعون او را نجات دهد. یقوبه احتمالاً وقتی که خودش را لابلای نی زار پنهان کرده بود و سبد شناور کوچک حامل بچه اش را می دید که روی آب رودخانه به پایین نهر می رود، جایی که دختر فرعون در حال استحمام بود، باید سخت در حال دعا کردن بوده باشد. خداوند جواب دعاهایش را داد و دختر فرعون بچه را از آب گرفت و "دلش بر وی بسوخت" (خروج ۲:۶).

با مشیت الهی دختر فرعون از کنیزش خواست تا زنی عبرانی را برای شیر دادن بچه پیدا کند. آنها یقوبه مادر واقعی بچه را آوردند تا او را شیر دهد. یعقوبه از موسی نگهداری کرد تا اینکه او به سن ده یا دوازده سالگی رسید. پس از آن، او بعنوان فرزند دختر فرعون در دربار مصر بزرگ شد.

"و موسی در تمامی حکمت اهل مصر تربیت یافته" (اعمال ۷:۲۲).

موسی در دربار فرعون بزرگ شد. او همه چیز را درباره دین بت پرستی مشرکان مصر آموخت. همه فکر می کردند که او یک مصری بود. اما موسی در قلب خود خدا را می شناخت، زیرا که مادر او یعقوبه درباره خداوند و میراث عبرانی او وقتی که در حال نگهداریش بوده با او صحبت می کرد.

نفوذ یعقوبه بر فرزندش بسیار بیشتر از نفوذ فرعون مصر بود. نفوذ او بیشتر از "تمامی حکمت اهل مصر" بود (اعمال ۲۲:۷). کتاب مقدس می گوید که وقتی موسی مردی بالغ شد، آیین نیایشی مصر را کنار گذاشت تا خدای مادرش را دنبال کند. کتاب مقدس می گوید،

"به ایمان چون موسی بزرگ شد، ابا نمود از اینکه پسر دختر فرعون خوانده شود؛ و ذلیل بودن با قوم خدا را پسندیده تر داشت از آنکه لذت اندک زمانی گناه را ببرد... به ایمان مصر را ترک کرد و از غضب پادشاه نترسید زیرا که چون آن نادیده را بدید، استوار ماند" (عبرانیان ۲۷ ،۲۵ ،۱۱:۲۴).

موسی آنچنان تحت تاثیر ایمان مادرش قرار گرفت که ثروت، قدرت و آموخته های مصر نتوانستند او را از پیروی خدای مادرش بازدارند.

مادران خداترس و ایماندار در طول تاریخ تاثیر عمده ای بر فرزندانشان داشته اند. رییس جمهور روزولت زمانی گفت،

مادر خوب، مادر خردمند، حتی از تواناترین شخص برای جامعه مهمتر است؛ وظیفه او ارزشمندتر از هر افتخاری و مفیدتر از شغل و حرفه ی هر شخصی در جامعه است، مهم نیست که آن شخص چقدر موفق بوده باشد.

آیا رییس جمهور روزولت راست می گفت؟ من که اینطور فکر می کنم. زندگی یعقوبه این را نشان می دهد. پسرش موسی به یکی از بزرگترین و باخداترین مردان تاریخ بدل شد. او عبرانیان را از بردگی مصر بیرون آورد. موسی حتی در میان بت پرستان کافر دربار مصر نتوانست آنچه را که از مادر خداشناسش آموخته بود فراموش کند.

آیا این امر در زمان ما صادق است؟ بله، چنین است. بهترین نمونه ای که می توانم درموردش فکر کنم مربوط به نلی ریگان است – و پسرش، رونالد ویلسون ریگان، چهلمین رییس جمهور ایالات متحده.

رونالد ریگان در سال ۱۹۱۱ در شهر کوچک تامپیکو در ایالت ایلینوی متولد شد، او دومین فرزند جک و نلی ریگان بود. پدرش او را با اسم مستعار "داچ" صدا می کرد. این اسم روی او باقی ماند و دوستان نزدیک او اغلب رییس جمهور فقید را با نام "داچ" تا به امروز خطاب می کنند. ولی پدر داچ یک کاتولیک ظاهری و میخواره بود. مادرش نلی یک پروتستان بود که ایمانش را جدی گرفته بود.

جک ریگان در جستجوی کار بهتر خانواده اش را به جاهای مختلف جابجا کرد. سرانجام آنها از شهر کوچک تامپیکو به شهر دیکسون در ایلینوی نقل مکان کردند؛ جایی که در پنج خانه اجاره ای مختلف زندگی کردند. یکی از همسایه ها می گفت، "آنها خیلی فقیر بودند."

نقل مکانهای زیاد سبب شد که "داچ" به شخصی درونگرا، خجالتی و تنها تبدیل شود. داچ درباره زمان کودکی اش می گفت که "در یافتن دوست کمی کند بودم. فکر می کنم این امتناع از نزدیک شدن به مردم هیچوقت من را کاملاً ترک نکرد." وقتی او را با خانواده ام در دفترش ملاقات کردیم، نوعی خجالت را در او احساس کردم. ولی بعنوان رییس جمهور آن را به نحوی پوشاند. می توانید عکس پسرهایم و من و همسرم با رییس جمهور ریگان را روی دیوار کلیسایمان در طبقه دوم ببینید.

حالا می خواهم با اشاراتی از کتاب خدا و رونالد ریگان به نوشته دکتر پال کنگور نقل قولهای مستقیم کنم (Harper Collins Publishers, 2004). چندین پاراگراف را نقل قول خواهم کرد.

[رونالد ریگان] ابتدا بعنوان یک پسرک تنها به دنبال خدا گشت و به او متصل شد... شکست دیگری [از سوی پدرش] شاید بیشتر باعث بازگشت داچ بسوی خدا شد... کمی پس از تولد یازده سالگی ریگان جوان... منتظر آمدن پدرش به خانه بود. ولی در عوض، با منظره [پدرش] که روی برفهای جلوی ایوان پس افتاده و روی پشتش دراز کشیده و یخ زده بود، در حالی که چنان مست کرده بود که نتوانسته بود خودش را به منزل برساند، رونالد به لرزش در آمد. "او مست بود" تنها چیزی است که پسرش بیاد می آورد. "او نسبت به جهان مرده بود."

داچ گوشه ای از کت [پدرش] را گرفت و او را به درون خانه کشید. او را به درون خانه و اتاق خواب کشید... لحظه ی غم انگیزی بود. داچ احساس خشم و رنجش نمی کرد، فقط غم و اندوه بود... دنیای او – بار دیگر – دچار بحران شده بود... او فقط ۱۱ سال داشت.

این اتفاق در زمان مهمی از رشد روحانی ریگان جوان روی داد. چهار ماه بعد او قرار بود غسل تعمید بگیرد و بعنوان یک عضو کلیسا زندگی جدیدی را شروع کند. فکر پس افتادن پدرش روی برفها باید آنروز در ذهن ریگان نقش بسته باشد و تا آخر عمرش با او بوده باشد.

[بعد از آن زمان، مادرش] به الگوی سازنده ای در هدایت رونالد ریگان به مسیحی شدن او بدل شد.

زندگینامه نویسان معمولاً داستان ایمان خود نلی را از شهر دیکسون آغاز می کنند، ولی نقش قدیمی تر او در کلیسای تامپیکو نیز نیاز به توجه دارد. در ماههای آخر پیش از [آنکه پدرش] خانواده را دوباره جابجا کند، نلی در کلیسا خیلی فعال بود... او که با احیای واقع شده در سال ۱۹۱۰ در آنجا به جنبش درآمده بود، به ادعای یک منبع به تنهایی و بدون کمک شبان کلیسا را عملاً اداره می کرد، بولتن ها را می نوشت، برنامه روز یکشنبه را آماده می کرد، جماعت را برمی انگیخت تا سختی های کلیسا را بهتر حمایت کنند و حتی بخشی از موعظه را هم به عهده داشت... حتی پس از جابجا شدن به شهر دیکسون، خانم نلی سفرهای متعددی به شهر تامپیکو کرد تا به کلیسای قدیمی اش کمک کند در حالیکه داچ را با خود به همراه می برد.

[بعد مادر ریگان به کلیسای دیکسون پیوست]. [کلیسا] برای اولین بار در زیرزمین انجمن جوانان مسیحی (YMCA) تشکیل شد تا اینکه توانستند بودجه ای برای یک ساختمان فراهم کنند. کلیسای جدید... در تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۲۲ بازگشایی شد.

خانم نلی در آن کلیسای محلی به یک رهبر و سرانجام یک ستون تبدیل شد. به غیر از خود کشیش، خانم نلی معروفترین چهره آنجا شده بود... کلاس [مدرسه یکشنبه] خانم نلی بزرگترین کلاس بود. دفتر کلیسا در سال ۱۹۲۲ حدود سی و یک دانشجو در کلاس او را ثبت کرده است؛ کلاس خود کشیش فقط پنج نفر و همسرش نه نفر شاگرد داشت.

خانم نلی مطالب خواندنی مذهبی به بیرون و داخل کلیسا پخش می کرد – خدمتی که خواهان زیادی داشت. او با صدایی جذاب و اعتماد یک مجری طبیعی برکت یافته بود – خصوصیاتی که به پسرش منتقل کرد – او همچنین در نمایش های زیادی ایفای نقش کرد... در ژوئن سال ۱۹۲۶ او کلیسای باپتیست را با متنی با عنوان "کشتی ایمان" به وجد و هیاهو آورد.

خانم نلی "شعر روز متارکه جنگ" را در... سال ۱۹۲۶ منتشر کرد و در آن بحث می کند که "خداوند ما را منع کرده از فراموش کردن" سربازانی که زندگی شان را [در جنگ جهانی اول] از دست دادند. خانم نلی می نویسد که آن مردان شجاع "برای جهان آزادی را به ارمغان آوردند و تا ابد و برای همیشه حکومت های ظالمانه را ملعون ساختند"... در سال ۱۹۲۷، خانم نلی در لژیون آمریکا ظاهر شد تا "سخنرانی باشکوه" خود را در خصوص دوران کودکی جورج واشنگتن ایراد کند – داستانی که قطعاً باید بر [پسر جوانش] تاثیر گذاشته باشد.

او که به قدرت دعا ایمان زیادی داشت، جلسات دعای کلیسا را رهبری می کرد. وقتی کشیش به مرخصی می رفت... او مسئول دعاهای وسط هفته بود، و موضوعات مربوط به دعا را رهبری می کرد... خانم نلی [همچنین] بعنوان یک "رهبر" عمل می کرد و "خدمات دعای خانگی" ارایه می داد.

[این شهادت خانم میلدرد نیر در مورد دعای نلی ریگان برای دخترش است. این دختر بقدری مریض شده بود که نمی توانست بخوابد و یا غذا بخورد. مادرش به کلیسا می رود و بعد می نویسد که]:

     وقتی جلسه تمام شد، نتوانستم از صندلی ام بلند شوم. بالاخره همه رفتند غیر از خانم ریگان...
     با خودم فکر کردم، "اگر فقط می توانستم با خانم ریگان صحبت کنم،" و بسویش رفتم... درباره دخترمان به او گفتم و او جواب داد، "بیا به اتاق پشتی برویم." ما به آن اتاق رفتیم. بعد خانم ریگان گفت، "بیا زانو بزنیم و برای این موضوع دعا کنیم." او دعای فوق العاده ای کرد و وقتی [ایستادیم] احساس کردم که دعا مورد اجابت قرار گرفته است. به خانه رفتم. کمی بعد صدای در خانه آمد. خود خانم ریگان بود. او تمام بعد از ظهر را [در دعا] با ما صرف کرد. تقریباً ساعت شش منزل ما را ترک کرد. لحظاتی بعد دمل های چرکی [روی دختر] سر باز کردند. صبح روز بعد دکتر آمد و گفت، "لازم نیست که اینها را نیشتر بزنم." خداوند دعای نلی ریگان را شنیده بود و جواب آنرا داده بود.

یکی دیگر از اعضای جماعت چنین بیاد می آورد:

... او هیچوقت دست روی کسی نگذاشت یا کاری مشابه آن نکرد. بلکه شیوه دعای او اینطور بود که در حینی که زانو می زد و چشمانش را به آسمان می دوخت، بگونه ای صحبت می کرد که گویی خدا را شخصاً می شناسد، انگار که قبلاً با او کارهای زیادی با هم انجام داده بودند. اگر کسی مشکلی جدی داشت یا مریض بود، خانم نلی به منزلشان می رفت و زانو می زد و دعا می کرد... بعد از آنکه او کارش را آنجا تمام می کرد و می رفت آن افراد می توانستند مشکلات را خیلی راحتتر تحمل کنند.

... خیلی تعجب آور نیست که پسر خانم نلی حتی بعنوان یک فرد بالغ به قدرت دعا آنچنان اعتقادی داشت.

نلی ریگان زندگی خود را فروتنانه وقف "فقیران و بی پناهان" کرد. گفته شده که این قولی بود که او به مادرش در بستر مرگش داده بود... او توجه خاصی به کسانی که پشت میله های زندان بودند نشان می داد... او [غالباً] با خلوص نیت به زندان می رفت تا کلام خدا را به آنان که در بند بودند بخواند... حتی حکایاتی وجود دارد که برخی از جانیان رفتار خود را در نتیجه مستقیم خدمات او تغییر دادند – یکی از آنها در واقع در حین ارتکاب جنایتی بوده است.

[یک اوباش گردن کلفت در زندان با خانم نلی صحبت کرد. بعد، وقتی از زندان آزاد شد، راننده ای که او را سوار ماشینش کرده بود با اسلحه تهدید کرد تا جیبش را خالی کند. وقتی از ماشین پیاده شد گفت] "خداحافظ، ممنون برای سواری"... "روی صندلی عقب یک اسلحه است. می خواستم که ازش استفاده کنم ولی با یک زنی در زندان صحبت کردم..." خانم نلی ریگان او را متقاعد کرده بود که زندگی جنایت آمیزش را ترک کند

.

در تابستان سال ۱۹۲۴، خانم نلی کمک به جمع آوری مبلغی کرد تا نمازخانه ای را برای کلیسای روسی شهر نیویورک برپا کند؛ یک عمل نمایشی که اتحاد با مسیحیان روسی [تحت نظام کمونیستی] را نشان می داد.

در آوریل ۱۹۲۷... در خصوص ژاپن و وضعیت مسیحیان آنجا سخنرانی ایراد کرد.

خانم نلی ریگان عشق به خدا داشت و هر کاری توانست انجام داد تا آن ایمان را به پسرش رونالد منتقل کند. دعای او این بود که یک روز پسرش آن ایمان را به جهان صادر کند.

در ۲۱ ژوییه سال ۱۹۲۲، سه روز پس از بازگشایی کلیسا... داچ، برادرش نیل و بیست و سه نفر دیگر در میان اولین کسانی بودند که در کلیسای جدید تعمید گرفتند. این نظر خود رونالد ریگان بود که تعمید بگیرد. او گفته بود که "یک تجربه شخصی با مسیح" داشته است.

[رییس جمهور] ریگان در دوران بزرگسالی خود، به کتاب مقدس بعنوان کتاب محبوبش و بعنوان "بزرگترین پیغامی که تاکنون نوشته شده" اشاره می کرد. او عقیده داشت که واژه های این کتاب منشاء الهی داشته و الهام شده و هیچگاه "هیچ شک و شبهه ای نداشت."

[رونالد] ریگان پس از تعمید گرفتن بخصوص به عضو فعال [کلیسا] بدل شد. [ریگان، مادرش و برادرش هر یکشنبه در مراسم بودند. برادرش برنامه را یادآوری می کرد]. "مدرسه یکشنبه هر یکشنبه صبح، کلیسا یکشنبه صبح، مجاهدت مسیحی هر یکشنبه عصر، کلیسا بعد از مجاهدت مسیحی، و جلسات دعا روزهای چهارشنبه"... داچ در سن پانزده سالگی شروع به تدریس کلاس مدرسه یکشنبه خود کرد... دوست دوران کودکی اش سیلوا پالمر بیاد می آورد که "او در میان آن پسربچه ها به یک رهبر تبدیل شد. آنها با نظر تحسین به او نگاه می کردند."

رونالد ریگان به یک دانشکده مسیحی رفت. در سال ۱۹۸۱ رییس جمهور ایالات متحده آمریکا شد. او در حالی که دست راستش بر کتاب مقدس مادرش بود، سوگند ریاست جمهوری را ادا کرد و گفت، "خدایا کمکم کن."

بعنوان رییس جمهور، رونالد ریگان بر اساس کتاب مقدس مخالف سقط جنین بود. او گفت،

معتقدم که هیچ مشکلی خصلت آمریکایی بودن را تا این حد به چالش نمی کشد که حق حیات برای تمام نوع بشر را احیا کنیم. بدون این حق، حقوق دیگر معنایی ندارند. "بگذارید بچه ها نزد من آیند و مانع آنها نشوید، زیرا که ملکوت خدا مملو از ایشان است."

در نطق سالانه سال ۱۹۸۶ او گفت،

امروز زخمی بر وجدان ملی ما قرار گرفته. مادامیکه حق زندگی که توسط خالق ما عطا شده نسبت به جنین متولد نشده رد شود، آمریکا شفا نخواهد یافت.

سقط جنین یک مسئله اخلاقی بود که او بعنوان رییس جمهور از کنار آمدن با آن امتناع می کرد.

رییس جمهور ریگان همچنین خداناباوری کمونیست ها را در طول ریاست جمهوریش به شدت مورد مخالفت قرار داد. او اتحاد جماهیر شوروی را "امپراتوری شریر" نامید. او در سخنرانی معروفش در کنار دیوار برلین گفت، "آقای گورباچف این دیوار را خراب کن." او معتقعد بود که بی دینی حزب کمونیست اساساً از شریر بود. او قدرت ارتش آمریکا را ارتقاء داد چون می دانست که اتحاد جماهیر شوروی باید خود را با آن مطابقت دهد و در نتیجه فرو خواهد ریخت. همانطور هم شد، درست بگونه ای که او گفت این اتفاق خواهد افتاد. رونالد ریگان بیش از هر شخص دیگری مسیول خاتمه "امپراتوری شریر" و توقف گسترش کمونیسم جهانی بود. زندگینامه نویس او ادموند موریس گفت، "او می خواست مسیحیت در مسکو حضور داشته باشد. به همین سادگی." و رونالد ریگان تا به واقعیت پیوستن دعاهایش زنده ماند و زندگی کرد.

این روز مادر، من از شما مادران می خواهم که این کلیسا را با الهام گرفتن از یعقوبه، مادر موسی – و از خانم نلی ریگان، مادر چهلمین رییس جمهور ما – ترک کنید. می خواهم بدانید که عیسی مسیح بجای شما بر روی صلیب مرد تا مزد گناهانتان را بپردازد. می خواهم بدانید که خون عیسی می تواند شما را از تمام گناهانتان پاک سازد. می خواهم بدانید که عیسی با جسم از مردگان برخاست و حالا زنده است و بر دست راست خدا نشسته. می خواهم که بسوی عیسی بیایید و کاملا به او اعتماد کنید. و بعد حتماً باید هر یکشنبه در کلیسا باشید. مطمئن باشید که بر فرزندانتان تاثیر روحانی می گذارید تا برای عیسی مسیح زندگی کنند. برکت خداوند با شما باشد. آمین

( پایان موعظه)
شما می توانید موعظه های دکتر هایمز را هر هفته در اینترنت بخوانید
به آدرس www.realconversion.com مراجعه کنید و روی
Sermon Manuscript کلیک کنید.

You may email Dr. Hymers in English at rlhymersjr@sbcglobal.net – or you may
write to him at P.O. Box 15308, Los Angeles, CA 90015. Phone him at (818)352-0452.

آیات خوانده شده پیش از موعظه توسط دکتر آبل پرودام: عبرانیان ۲۷-۱۱:۲۳.
سرود تک نفره پیش از موعظه توسط آقای بنجامین کین کید گریفیث:
“I Will Praise Him” (by Margaret J. Harris, 1865-1919) .